ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
271
قصص الانبياء ( فارسى )
و ديگر قوت داشت چنان كه آهن را ميان انگشتان ميگرفت چون موم شدى . سه ديگر قوىدل بود و از كشتن نترسيدى . گويند بيشتر ملوك را او قهر كرد و بيشتر جهان او را گشت و بتورية موسى عليه السّلام كار كردى . و گويند نود و نه زن داشت و بيك شب به همه برسيدى و همه روز بعبادت مشغول بودى . روزى در مناجات گفت : آلهى من در چيزى تعجب ماندهام و مرا بانديشه ميدارد ، و خواهم كه سؤال كنم . امر آمد كه يا داود بپرس و حق تعالى داناتر بود . ] a 621 [ داود گفت آلهى در كتاب ميخوانم ياد كرد ابراهيم و اسحق و يعقوب ، و هيچ نمىبينم ياد كرد خود . امر آمد كه يا داود تا غم ندارى ازين كه ابراهيم هيچيز در دنيا با من برابر نكرد ، و رضاى من بر تن و مال و فرزندان اختيار كرد . و اسحق در بلا صبر كرد و در عبادت زيادت كرد . داود گفت آلهى مرا نيز مبتلا كن تا از جملهء ايشان باشم و صبر كنم چنان كه ايشان كردند . داود هيچ بلا نچشيده بود از آن بود كه بلا مىخواست . امر آمد از حق تعالى كه يا داود از من عافيت خواه ، بلا مخواه . داود گفت روا دارم بلاى تو . امر آمد كه ترا بلا دهم يك سال . گفت اى بار خدايا طاقت ندارم . گفت يك ماه . گفت طاقت ندارم . گفت يك روز . گفت آلهى مرا بياگاهان تا تدبير آن كنم . چون آن روز ببود امر آمد از حق تعالى كه يا داود امروز فتنهء تو است ، حذر كن . داود برخاست و در محراب شد و زبور در كنار گرفت و مىخواند ، و همهء كسان خود را بيرون كرد و درها را استوار كرد .